محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
569
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
) Mesori ( را گذراندند ، ولى آب نيل ، اندك و بسيار ، بالا نيامد تا آنكه مردم مصر بر آن شدند كه از آنجا كوچ كنند . عمرو ، تصميم آنان را به عمر بن خطّاب نوشت . متن نامه در دست نيست . پس عمر در پاسخ وى نوشت : تو كار درستى كردهاى . من همراه نامهء خود ، يادداشتى به سوى تو فرستادهام ؛ آن را به درون نيل بينداز . چون نامه رسيد ، عمرو يادداشت را برداشت و در آن نوشته شده بود : از بندهء خدا امير مؤمنان عمر ، به نيل مردم مصر . امّا بعد ، اى نيل ! چنانچه تو به خواست خود و به فرمان خويش راه مىپويى ، از اين پس ديگر مپوى ، كه ما نيازى به تو نداريم . ولى چنانچه به فرمان خداوند يگانهء توانا در جريان بودهاى و اوست كه تو را راه مىبرد ، از وى مىخواهيم كه تو را به جريان آورد . راوى گويد : سپس عمرو نوشته را در نيل افكند . پس از آن ، بامداد روز شنبه فرا رسيد و ديدند كه خداوند آب نيل را در يك شب ، شانزده آرش بالا برده است . از آن پس ، تا به امروز ، خداوند آن سنت ناپسند را از مردم مصر ، بازگرفته است . ( 1 ) 366 - 367 فرمان عمر دربارهء آزاد ساختن اسيران طبرى ص 2581 - 2582 . از زياد بن جزء زبيدى كه هنگام گشودن مصر در سپاه عمرو بن عاص بوده روايت است كه او گفت : آنگاه كه به بلهيب رسيديم - و در آن زمان اسيران ما به مدينه ، مكّه و يمن رسيده بودند - فرمانرواى اسكندريه ، فرستادهاى نزد عمرو فرستاد و از وى درخواست كرد كه اسيران را بازگرداند . . . و ما در انتظار رسيدن فرمان عمر به سر مىبرديم تا اينكه نامهء عمر رسيد و عمرو بن عاص آن را براى ما خواند . در نامه آمده بود : امّا بعد : نامهء تو به من رسيد . در آن از پيشنهاد پرداخت سرگزيت از سوى فرمانرواى اسكندريه ،